Sunday, July 3, 2011

خوشا آنان که هر شامان ته بینند*



برای دردهای کوچک اسم انتخاب کرده ایم
دردهایی که فکر می کنیم فهمیده ایم
کور شد؛
سه حرف است.
خانه اش در آتش سوخت؛
به همین راحتی.
پدرش مرد؛
افسوس.‏
کی می فهمد
درد پسر دستفروشی
که از غم تنهایی مادرش خواب ندارد.
یا کیست ادعا کند
پرنده ای که صبح لب پنجره یخ زده بود
چشم انتظار لبخند گرمی نبوده است.
کی می شناسد
زجر معلم جوانی که
آشفتۀ چشمانی شده است.
نام انتخاب کنید
ــــــــــــــــــــــــــــــ
قبلن هر موقع به کنکور ارشد فکر می کردم، پیش خودم می گفتم صبر کن لیسانس تموم که شد، بدون فشار درس ها، انتخاب درستی می کنی. لیسانس که تموم نشد. ولی یک چیز رو دارم مطمئن می شم. من کنکور ارشد نخواهم داد!‏
گور بابای پرچم
‏* عنوان پست به وضوح از باباطاهر

Tuesday, June 21, 2011

چیزی نیست جز چیزی که نیست*‏


وقتی که نیستی شجاع می شوم
قهرمان قصه ها
چنان تنگ در آغوشت می کشم
چنان می بوسمت
می بویمت
که مست می شوم
سلانه سلانه
می گردم جایی پیدا کنم برای نشستن
دفتری بردارم
شعری بنویسم
حرف دلی
که برایت بخوانم
گاهی داد می زنم
هوار می کشم
دوستت دارم را بر سقف دلم حک می کنم
ای کاش آن لحظه آنجا باشی
چون می دانم
کافی است
باز هم آن چشمانت
باز هم آن افسانۀ چشمانت
کافی است خاطرۀ چشمانت
تا فراموش کنم
شعرم
دفترم
نیمکت کنار پارک
کجا بودم؟
ــــــــــــــــــــــــــــــ
از هوای شهرمونه، دیواراش موردی دارن یا نگاه آدمهای شهره؛ حرف زدن خیلی سخت شده. با هیچ کس نمی شه روراست بود
هیچ کس هیچ کس هیچ کس
ــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن. عکس برای دو هفته پیشه. جنگل های ماسال
پ.ن. عنوان پست  شعری از علیرضا روشن

Saturday, June 18, 2011

من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم*


ما آدم‏ ها
مشتاق محبتیم
و اگر یک نفر
می فهمی؟
یک نفر باشد
که محبت را نفهمد
می شناسمش
از بخت بدم
می شناسمش
ــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن. این نقاشی تحسین برانگیز رو تو نمایشگاه پارسال فجر گرفتم. متأسفانه از اسم نقاش آدرسی ندارم و گمنام مونده ایشون برام. ‏
*عنوان پست از سعدی

Thursday, May 26, 2011

دوستی

 
دل من  دیرزمانی است که می پندارد
دوستی نیز برگ گلی است
مثل نیلوفر و ناز
ساقۀ ترد و ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است
آن که روا می دارد
جان این ساقه نازک را
دانسته
بیازارد
فریدون مشیری
ــــــــــــــــــــــــــــــ
به شدت نگران دوست هامم.‏
دوستی  رابطۀ عجیبیه. هیچ وقت تاریخ پایانی براش تعریف نمی شه. کسی نمی گه بیا شیش ماه با هم دوست باشیم. هر موقع وقتش سراومد، خودش تموم می شه. بدون این که هیچ کدوم باخبر بشید. کم کم به هم زنگ نمی زنید، حوصلۀ هم رو ندارید و دوستتون براتون حرف جدیدی نداره.‏ بعد می بینید چند هفته است بهترین دوستتون رو ندیدید و مدت هاست صداش رو نشنیدید.‏
خیلی نگران کننده ست
تاریخ انقضای دوستی ها می تونه 12 سال باشه؟

Wednesday, May 25, 2011

گلدستۀ سبز

 

تمامی ثروت من
باد است
اسب خواب ها و خیال ها
که مهربان
جهان را می نوازد
به آوای خوش
چنانِ من
که نام تو را
 کیکاووس یاکیده
ــــــــــــــــــــــــــــــ
چند روزه دست و دلم نمی ره دوربینو از کیف دربیارم. صبح کیفش رو می اندازم رو دوشم شب میارمش خونه. اصلن فایده نداره.‏
این عکس بندره؛ بندرعباس. اومدم شعری بذارم از بندر و اینها، راضی نشدم. باد شدیدتر بود. ‏
تلاشم می کنم محتوای بلاگ بر اساس تجربه های شخصی باشه. عکس ها رو خودم می گیرم